یعنی تا این حد!
داشتم تو اتوبان ميرفتم ديدم يه بچه اي رو موتور خوابش برده بود و داشت مي افتاد باباش هم اصلا حواسش نبود،رفتم کنارش هر چقدر بوق ميزدم نمي فهميد!
آخرش رفتم جلوش و سرعتمو کم کردم تا ايستاد بهش گفتم :
پس چرا حواست به بچه ات نيس ؟؟؟
يک دفعه دو دستي زد تو سرشو گفت :
اصغر پس ننه ت کوووووووو؟؟
آخرش رفتم جلوش و سرعتمو کم کردم تا ايستاد بهش گفتم :
پس چرا حواست به بچه ات نيس ؟؟؟
يک دفعه دو دستي زد تو سرشو گفت :
اصغر پس ننه ت کوووووووو؟؟
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 17:21 توسط زکریا
|