من از بیت آخر رسیدم...


در آغاز شعر 

      تو بودی و شب بود

 وآغاز شب

          پریشانی گیسوانت...

 که هیچ اتفاقی نبود!


من از کودکی در اندازه ی طبیعی نبودم

  و در کوچه های فراوان شب

تمام قضا و قدر را 

        به گامی سراسیمه شوریده بودم

شبیه عطش

شبیه عتاب


              من از قامت ناگهان گذشتن رسیدم

               من از انتهای نثار نگاهت

                    من از بیت آخر رسیدم....


پی نوشت:

1.اشعار یا نوشته هایی که مینویسم اینجا خیلی حسش نیست که  منبعش و رو بگم مگه اینکه

کسی ازم بخواد که منبع رو ذکر کنم.

2. دلم برای همه تنگ شده مخصوصا خودم..

3.تنها چیزی که قابل انتقال نیست و بسیار شخصیه مرگه.مرگ تقدیر دیگران نیست تقدیر من هم هست...

4.تنها دلیل مردن ما اینه که زنده ایم...

5. دوستم ساعت 5 صبح اس ام اس داده با این مضمون : پـــــــــــــــــــــــــخخخخخخخخخخخ (با کسره ی پ)

من چی باید میگفتم به این بنده خدااااا...